♥♥عشق♥♥
.
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید.این وبلاگ رو تقدیم میکنم به تمام عاشقان واقعی

پیوندهای روزانه
[Link_Title]
نمايش تمام پیوندها

پيوندها
[Link_Title]




موضوعات
[Catgory_Title]

نويسندگان
[Author_Name]

آرشيو وبلاگ
[Archive_Title]


آخرین مطالب
[Post_Title]


 
:: :: نويسنده : h@mid @gha

 

♥دلت اومد که بری دردو به من هدیه کنی♥
♥دلت اومد که بری منو پر از گریه کنی♥


♥دلت اومد که منو بزاری به حال خودم♥
♥چجوری دلت اومد حالا که عاشق توأم…♥




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم


به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی . . .

پس دستم را بگـــــــــــــــــــــــــــیر




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی
کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود
انتظــارت را میـکشـــــد
چــه شیــــــرین اســـــت
طعــم پیامکی کــه میگـــوید :
کجایـی” …..؟




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

وقتی خسته ام
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم


بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم


دلت را نمی شکنم
در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است …که میشکنم




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
فریاد از آن چشم سیاهی که تو داری
هرچند گلی نیست به خوش چشمی نرگس
در خواب ندیده است نگاهی که تو داری . . . 




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

 شک کرده بـودم کسی بین ماست !


حالا یقین دارم “مـ…ــن” بین دو نفر بودم !

چقدر تفاوت وجود داشت بین واقعیت و طرز فکر من!




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha


 

خبر از من داری؟…

خبر از دلتنگی های من چطور؟

و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…

خبرش رسیده که مرده اند؟

هیچ سراغ دلم را میگیری؟

کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟

مچاله ام از دلتنگی؟

آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم

وجدانت راحت…

خبرهای من به تو نمی رسد…




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

 اگــر “او” بــرای “تــو” ســاختــه شـــده! 

مـــن” بـــرای “تـــو” ویـــران شـــده‌ ام!




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

سلام دوستای گلم اینم یه سری عکس جدیده گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد برای دیدنشون برید ادامه مطلب...




ادامه مطلب ...
:: :: نويسنده : h@mid @gha

 دختـــرک رفت ولــی زیـر لب این را میگفت :

” او یقینــا پی معشــوق خودش می آیــد “

پســرک ماند ولــی روی لــبش زمـزمـه بود :

” مطمئنــا که پشیمــان شــده برمیـــگردد “


عشـــق قربـــانی مظلـــوم ” غـــرور ” اســـت هــنوز . . .




ادامه مطلب ...

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران